|
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
|
روزی بهلول برای خواندن نماز به مسجد رفت در آنجا مردی را دید که به کفشهای او نگاه می کند دانست که طمع کفشهای اورا دارد به نا چار با کفش به نماز ایستاد آن مرد به بهلول گفت که با کفش نماز نباشد بهلول به او گفت اگر نماز نباشد کفش باشد
کپی برداری از منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است. All Rights Reserved 2005-2006 © byarianzoro.blogfa.com The Template Designed By Komail & Amir @ www.javapdf.mihanblog.com |
|
||||||||||
| بالاي صفحه | ||||||||||||